پدر !
بدان که تو را به اندازه ی هر دختری که پدرش را دوست دارد ، دوستت دارم .
همین...

شب لیلة الرغایب ( عید مردگان - اگه دیکتشو درست نوشته باشم ) اومد به خوابم .
اولین عیدش بود .
بهم قول داده که برام دعا می کنه . تو اون جمع هفتاد نفری فقط به من قول داد .
بعدش هم خیلی آروم و با اطمینانی که بهم داد رفت .
ولی وقتی می رفت من نفهمیدم...
خدا جونم قربونت برم .
درسته که همه چیز دسته توئه ولی چرا با بنده ات اینجوری می کنی .
من که همیشه شاکرت بودم .
کی ناشکری کردم که باید اینجوری بشه .
باز هم ناشکری نمی کنم و می گم خدا جونم شکرت .
به همینم قانعم .
فقط بدتر از این نشه .
می دونم دارم امتحان می شم .
خودش هم نه از یک جهت بلکه...
هیچ کس هم غیر از خودت نمی تونه کمکم کنه .
نه مگه ؟
زمان : صفر ( پنج ِ صوب )
وای
فوق العاده بود .
هر چی قسمت باشه همون می شه .
نه مگه ؟
امروز رفته بودم دندونپزشکی .
از این شاکی بودم که هنوز دندون های عقلم در نیومده .
اونم نه گذاشت ، نه برداشت ؛
گفت : شما اصلا دندون عقل نداری که بخواد در بیاد !
یعنی چی اونوقت ؟
مامانوم !
خیلی دوسِت دارم .
همین...
