سلام
رفتیم
دو هفته گذشت . نمی دونم خوب بود یا بد .
به قول بابام آدم باید چیزایی رو از دست بده که به چیزایی برسه ...
دوشنبه این سال بالایی هامون بردنمون مزرعه و گاوداری
چه قد قشنگ بود .
دانشکده تقریبا 200 تا گاو و گوساله داشت .
گوساله ها خیلی بامزه بودن . دندون نداشتن و ما دستمونو می کردیم تو دهنشون
اونا هم مک می زدند . خیلی حال می داد .
یه گوساله ی 2 روزه هم بود که هنوز نمی تونست وایسته و بدنش هنوز خیس بود .
یه جنین چهارماهه که سقط مکانیکی شده بود هم دیدیم .
وای خدا...
عجب چیزایی آفریدی .
سال بالایی مون به اونایی که دماغاشون رو گرفته بودن می گفت :
اینجا بو میده . ولی بعد از 10 دقیقه به بوش عادت می کنید .
ولی وقتی از اینجا می رید بیرون بقیه دماغشون رو می گیرن : بچه های علوم دامی اند![]()
ما به این بو می گیم :
بوی معشوق...
دل همتون تا فیهاخالدونتون بسوزه
معشوقای ما بو میدن
به نظرتون گرایش دام برم یا طیور ؟
الفـ ــرار !!
ما رفتیم .
یعنی یه جورایی فرار کردیم .
از این همه خستگی
دلشورگی
شلوغی
بیماری
...
رفتیم تا به دور از همه ی دغدغه ها عمری رو راحت باشیم .
شما نمیای ؟
سلام مشپل گمپیای اشپک طل جون قلبیسم نفسیسم فنکولیسم !
از اینکه منو تنها نمی ذارید کمال متشکرم رو دارم .
فقط می خواستم بگم ما رو تبعید کردن به دیاری نه چندان دور (زنجان)
ولی بازهم باید ملاقاتم بیاید وگرنه این دیـ ــوونه دغ ( شایدم دق ) می کنه .
شنبه کلاس هام شروع می شه و تا چهارشنبه اونجام .
با مسئولمون صحبت کردم اجازه داده که پنج شنبه و جمعه می تونم برگردم پیش خونوادم . به شرطی که زیاد شلوغ نندازم !!!
یاحق
علی علی
یا علی ....