تبليغاتX
مهـ ــرزادیـ ــوونه

 

* اووووووووووووو

 

از نه خرداد ...

 

حسابی خاک گرفته.

 

عوضش بیست می شم :دی

(بیست : پاس نمودن کلیه ی دروس)

 

عجب امتحاناتی بوداااااا

واقعا فارغ شدم (!)

 

دو تا دو تا دادیم تموم شد .

 

 

 

* روز هفتم تیر تولد این جانب می باشد.

 

لطفا زحمت کشیده و برای عرض تبریک تشریف بیارید.

 

اگه من نبودم کادو رو از دستگیره ی در بیاویزید.

 

 

 

* تهران ماندنم قطعی است.

 

و من تمام خاطرات خوب و بد آن جا* را فراموش خواهم کرد...

 

 

 

* آن جا : برای بار اِن اُم عرض می فرمایم

من دانشجوی مهندسی دامپیوتر زنجان بودم ک در این ترم ب عنوان دانشجوی مهمان در دانشگاه مذکور...

 

(آثار ِ => اونقدر فرم درخواست انتقالی نوشتم ک ............

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 8:12 بعد از ظهر توسط مهـ ــرزادیـ ــوونه |

 

یک سال پیش در چُنین روزی...

 

اولین پست مهـ ــرزادیـ ــوونه رو نوشتم

 

از همه ی کسایی ک میومدن و کمپوت میاوردن و میومدن و کمپوت یادشون می رفت ممنونم ک تو این ی سال تنهام نذاشتن

 

تو این ی سال خیلی اتفاقا افتاد و باز هم بزرگتر شدم و عاقل تر (دیـ ــوونه)

 

وقتی دوباره با مهـ ــرزادیـ ــوونه شروع کردم هیچ اتفاق خاصی نیافتاد

 

آخه ماهی رو هر وقت از آب می گیزی سه حالت داره :

( خوب ببخشید .. می گیری ! .. چی می شه مگه ؟!! )

 

یا تازه است

یا می میره

یا میام تماشا

 

این مهـ ــرزادیـ ــوونه ی ما هم شکر خدا هر سه حالت رو داشت...

 

هم تازه بود

هم بعصی وقتا مرده بود

همیشه هم ک یا تماشا می کرد یا مُتِمَشمِش می شد(مورد تماشا قرار می گرفت)

 

خلاصه سرتون رو درد نیارم...

 

تو این پست از همه تشکر ب عمل اومده بود ، منتها ب دلایلی عدیده حذف شد

اسم کسی آورده نشد تا با همگان با عدالت رفتار شود

 

حال چند نکت(نکته ها) ک ربطی ب مربوطات قبلی ندارد:

 

در پست قبل منظورم این نبود ک پول بهتر از ی دوست خوبه

آخه یک سری انسان دوست نما از پشت بهم خنجر زده بودن

پشت سرم سی دی گذاشتن(همون صفحه ی سابق)

 

خبرشو کی آورده بود ؟

ی دوست دیگه

 

ک حالا اونم دیگه نیست

یعنی قراره نباشه

اونقدر عجله داشت ک ب قول مامانم واقعا پیام بازرگانی بود

 

* این نکت رو اگه نمی گفتم منفجر می شدم

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 7:49 بعد از ظهر توسط مهـ ــرزادیـ ــوونه |

 

اون روز فرشته ی آرزوها اومد پیشم

 

و گفت :

 

بین این دو آرزو یکی رو انتخاب کن :

 

پول

 

یا ی دوست خوب ؟

 

من پول رو انتخاب کردم !

 

چون ی دوست خوب مثل تو دارم...

 

 کجایی رفیق

کدوم دوست

کدوم کشک

کدوم رفاقت

 

بعضی وقتا آدم آخر دوستی و اند مرام و معرفت رو با تمام وجودش احساس می کنه

 

کمبودش رو

نه خودش رو

 

اونقدر کمرنگ

و نامحسوس شده

 

آدم از رفیقاش نارو بخوره وای ب حال بقیه

 

من پول رو انتخاب کردم !

 

چون ی دوست خوب شاید بهم نارو بزنه...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 3:55 بعد از ظهر توسط مهـ ــرزادیـ ــوونه |