تبليغاتX
مهـ ــرزادیـ ــوونه
 

اون روزی داشتم اندرون خیابان های پاسداران پیادوی می کردم ک ناگه با مردی ایالوار مواجه شدم ک گویا برای منزل خرید کرده بود و راهی خانه بود .

خریدهای او عبارت بود از : یک شانه تخم مرغ + مقادیری میوه

از دور ک می آمد نقشه ی شومش را خواندم => واااااااااااای این  خوشگلرو  واخ واخ

منم ک دیـــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــوووووونــــــــــــه

نه گذاشتم .. نه برداشتم => زدم زیر شونه ی تخم مرغش و عین سی و شیش تا تخم مرغو سر تا پا هیکلش شکستم آخ ک چ حالی داد...

تا درسی بشه هم واسه اون . هم واسه سایرین . تا دیگه از این غلطا نکنه...

مرد گنده خجالت نمی کشه.. چ قدر بعضی از مردها ضعیفند

حرف آخر : خاک بر سر تو و امثال تو

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 9:41 قبل از ظهر توسط مهـ ــرزادیـ ــوونه |