اون روزی داشتم اندرون خیابان های پاسداران پیادوی می کردم ک ناگه با مردی ایالوار مواجه شدم ک گویا برای منزل خرید کرده بود و راهی خانه بود .
خریدهای او عبارت بود از : یک شانه تخم مرغ + مقادیری میوه
از دور ک می آمد نقشه ی شومش را خواندم => واااااااااااای این خوشگلرو واخ واخ![]()
منم ک دیـــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــوووووونــــــــــــه![]()
نه گذاشتم .. نه برداشتم => زدم زیر شونه ی تخم مرغش و عین سی و شیش تا تخم مرغو سر تا پا هیکلش شکستم
آخ ک چ حالی داد...
تا درسی بشه هم واسه اون . هم واسه سایرین . تا دیگه از این غلطا نکنه...
مرد گنده خجالت نمی کشه.. چ قدر بعضی از مردها ضعیفند
حرف آخر : خاک بر سر تو و امثال تو