تبليغاتX
مهـ ــرزادیـ ــوونه

 

چرا پس من بزرگ نمی شم

 

یادمه از همان عنفوان کودکی همیشه باغ و اینا ک می رفتیم موقع برگشتن،

کثیف ترین

لجن ترین

گِلی ترین

و... ترین آدم من بودم

پسرا هم انقدر خودشونو کثیف نمی کردن ک من می کردم

 

واسه همین همیشه ب خودم قول می دادم ک از دفعه ی بعد

می شینم پیش مامانم

مثل دخملای خوب

و هر کاری ک اون کرد منم می کنم تا انقدر کثیف نشم

 

اممـــّـــــــمما....

 

وقتی می رم خونه ی خالم اینا و در می زنم ک منو راه بدن توو

چون خیلی طول می دن

از دیوار می پرم توو حیاط

و خودم خودم رو مثل خانووما راه می دم توو

 

 

امروز هم ک دارم با یکی از آقایون یونیکس حرف می زنم

واسه خودم دنده عقب گرفتم

پــــــــَـــــــــرت شدم توو  باقالیا

اون : مانتوت جـــــِـــــــرررر خورد

بله ، از کمر تا پایین دقیقا !

شانس آوردم کاپشن ی ذره بلندمو پوشیده بودم

فکر کنم 40 یا 50 سانت تا زانوهام فاصله داشت

گفتم ک ی ذره بلند !

 

 

موقع برگشتن ب خونه هم سوار اتوبوس شدم

توو ایستگاه

اول خط

ی آشنایی رو با آقای راننده اشتب زدم

بهش بلیت می دم

توو دلم می گم : حیف ِاین جوونا نیست میرن راننده اتوبوس می شن

اوونم عاقل اندر دیـ ــوانه منو نگاه می کنه

خوب ک دقت می کنم می بینم

بــــــــــَـــ....ــه  علی آقا !

فقط اوون مونده بود ک بدونه من شوتم !

 

دیـ ــوونهَ س این دختره بابا

خــُـله

بزرگ هم نمی شه

 

نمی دونم چرا هر کاری می کنم نمی تونم مثل خانوم بزرگا باشم

دوست دارم هنوز هم مثل عنفوان کودکیم برم توو کوچه فوتبال بازی کنم

 

ولی من دیگه بزرگ شدم

 

عمرا

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 5:3 بعد از ظهر توسط مهـ ــرزادیـ ــوونه |

 

با سلامتی امتحانات داره شروع می شه

منم ک پروفسور ، همیشه می گم دیگه از این ترم می خونم ک شب امتحان....

ولی آدم نمی شم ک !

باز این ترم وضعیتم بهتر بود

از نظر جزوه البته

تا دلتون بخواد انواع جزوه دارم

بیوشیمی 2 مدل + ی جزوه ی سال بالایی

فیزیک 2 مدل + جزوه ی خودم + کتاب

و...

 

خلاصه قراره در عرض دو هفته

گفتم ک پروفسورم

فوق پروفسور بشم

 

چندتا چیزو می دونم

قراره بیوشیمی بیفتم

تربیت بدنی 20 شدم

فیزیک پاس می کنم

متون 20 می شم

و...

 

برای جلوگیری از افتادگی بیوشیمی تشریف بردم پیش استاد محترمه

گفتم : استاد چــــــــند ؟

ی دونه زد توو دهنم

گفتم : چرا می زنی ؟ مگه چی گفتم ؟!!

می زنم ک دفعه ی دیگه از این غلطا نکنی

 

نشد ک بشه

حالا باید ی دونه بزنم توو سر خودم 2تا توو سر اون جزوه ها یکی هم توو سر جزوه قدیمیه ک 10 رو بگیرم

اصلا نمی تونم تحمل کنم ک دوباره سر کلاسش بشینم

اگه پاس نشد زنجان پاسش می کنم

 

آخه نادوون اوون اگه کار دیگه ای گیرش میومد ک نمیومد استاد بشه

فقط 1 درصد استادها ب خاطر عشق تدریس استاد می شن

بقیه چون جایی راهشون ندادن استاد شدن

 

مخصوصا این دانشگاه تهران

با این بچه های دُگــم

زنجان ِخودم رو عشق است

اونجا هم دست کمی از اینجا نداره ها

بچه های اونجا هم شوتن

ولی هر چی باشه دانشگاه خودمه

 

راستی عید غدیر مبارک

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 10:14 قبل از ظهر توسط مهـ ــرزادیـ ــوونه |

 

ب خدا نگو ک ی مشکل بزرگ دارم

ب مشکل بگو ک ی خدای بزرگ دارم

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 1:29 بعد از ظهر توسط مهـ ــرزادیـ ــوونه |