مهـ ــرزاديـ ــوونه
هفتاد و هشت
گرچه جدا از تو ولي هميشه با تو زيستم
من و تويي نکن که من کسي به جز تو نيستم
کم شدم از تو کم شدم
کم شدم از وفور تو
گم شدم از تو گم شدم
گم شدم از حضور تو
آواره در قفس شدم
ترانه خوان خامشي
برهنه زير تيغ تو
چه دلبرانه مي کُشي
چيزي به خامشي بگو
نوري به تاريکي بزن
اخمي به تنهايي بکن
تيره دلي نکن به من
گرم شو از جنون من
من همه عشق و آتشم
مرا صدا کن و ببين
چگونه شعله مي کشم
نگاه کن ببين که من
سايه ي با تو بودنم
بالا بلند عشق تو
منم
ولي من ِتوام
ديگر نمانده چيزي از آينه تا رفتن من
تاب بياور و بمان
خسته نشو از من ِمن
گرچه جدا از تو ولي هميشه با تو زيستم
من و تويي نکن که من کسي به جز تو نيستم
!!
| 0:0 قبل از ظهر | یکشنبه دهم شهریور 1387
•

